سخني با خوانندگان به شيوه مجلات زرد

ببينيد دوستان، وبلاگ مال من است كامنتدوني مال شماست
من هيچ كامنتي را پاك نمي كنم مگر وقتي كه حاوي كلماتي باشد كه باعث ف ي ل ت ر شود و يا توهين به ديگري باشد، خودم كه پوستم كلفت شده ام در اين ده سال
و حالا اين همه سوال كه ورم كرده گوشه دلم
چرا اين همه نظرات غيرخصوصي  را خصوصي مي گذاريد آن هم  با نام مستعار، چه اشكالي دارد بقيه هم كامنت شما را بخوانند؟ ضمن اينكه اينطوري حتي نمي توانم جوابي به سوالتان بدهم؟
چرا كامنت مي گذاريد كه خواننده خاموشيد و براي اولين بار است كامنت مي گذاريد؟ خب چه اشكالي دارد كه خواننده روشن  باشيد؟ وبلاگ بدون خوانندگان و نظراتشان حتي دفترچه تلفن هم نيست
چرا به حواشي بيشتر از متن توجه داريد؟ با تمركز بيشتري بخولنيد، با تعمق بيشتري بنويسيد و شما هم به من بياموزيد
چرا سوالاتي مي پرسيد كه اگر مي خواستم در متن جوابش را مي نوشتم؟ و به يك موضوع مهم توجه كنيد، كامنت لحن ندارد، سوتفاهم برايم ايجاد نكنيد
بپذيريد  آدمها با هم فرق دارند و حق هميشه پيش يك نفر، يك گروه و يك آيين نيست
چرا سوالي كه از گوگل مي توانيد بپرسيد از من مي پرسيد؟، كسي كه تا وبلاگ رسيده حتما سرچ بلد است
انتظار نداشته باشيد تك تك كامنت ها را جواب دهم ولي مطمئن باشيد كه تك تكشان را مي خوانم
و سخن پاياني
من  آدمي نيستم كه عمرش هميشه به سفر و مهماني و كارفرهنگي بگذرد ، از رها بپرسيد، بعضي روزها مهربانم و بعضي روزها انچنان سگ اخلاق مي شوم كه كسي جرات ندارد نزديكم شود، و خودمحوري و  انتقاد ناپذيري و كمبود اعتماد به نفس و كلي صفتهاي ناجور ديگه هم دارم كه باهاشون در جنگم،
روزهايي شادم، روزهايي غمگين، منهم مشكلات و درگيري هاي خودم را دارم فقط دوست ندارم از آنها حرف بزنم ، آن هم وسط اين چهار راه شلوغ وبلاگستان، به نظرم هركسي بايد خودش رخت چرك هايش را بشورد و مواظب باشد آبچكان بند رختش هم روي سر رهگذران كوچه نريزد

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠