۱۲ مهر ۱۳۹۳

خلاصه تو نيكي مي كن و ،،، دهانت سرويس

رها ديده يه موتوري جلوش يهويي از موتور افتاده پايين و ولو شده روي زمين، 
رها هم موتوري را انداخته پشت ماشين و برده بيمارستان ارتش
تو بيمارستان رها را با دستبند بستند به صندلي  تا وقتي موتوري بهوش بياد
و تا اون زمان حتي نذاشتن دستشويي بره
و تمام مدت هم براش توضيح مي دادن كه اگه موتوري بميره چه عاقبتي در انتظارسه
دوازده شب موتوري بهوش اومده و گفته كه رها نزده بهش
و رها رو ول كردن

هیچ نظری موجود نیست:

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...