۱۳ مهر ۱۳۹۳

چون به خلوت مي روند هم نه، همين وسط راه


يكي از كارمندان دانشگاه در ته و توي ذهنش عقيده دارد كه تمامي اساتيد كافر هستتد،  هر استادي به ميزش نزديك مي شود، او را نصيحت  مي كند و عقيده دارد درس خواندن مهم نيست آدم بايد ايمانش محكم باشد و كتابي  در اين باب  را هم كنارش گذاشته و مراجع  را مجبور به خواندن صفحاتي از آن مي كند
دانشجوها براي دفاع شيريني آورده بود، رسم بر اين است كه جعبه اي هم  را روي ميز كارمندان مي گذارند و كارمندان خودشان برداشته و با چايي مي خورند
اتفاقي دوباره به اتاق برگشتم و ديدم جعبه نا پديد شده، از سرعت عمل كارمندان در بلعيدن شيريني حيرت كردم
تا زماني كه كارمند مورنظر كشو ميزش را باز كرد  و جعبه شيريني را در آنجا مشاهده نمودم

هیچ نظری موجود نیست:

پایان سفر

بعد از راین به سمت کلوتهای شهداد رفتیم، جاده بسیار متفاوت شدو شبیه اطراف شیراز، کوه به همراه واحه های سبز پر درخت، ...