جوانان آخرالزمان

موقرمز همكاري دارد بسيار متفاوت از خودش، زني كه چروك در لباسش بي معناست، سحرخيز است و منظم، همه دانشگاه را مي شناسد و با همه عينا يك جور احوالپرسي مي كني، كارهايش را دقيق و به موقع انجام مي دهد، ظهر سر ساعت دوازده ناهار مي خورد و آژانس سر ساعت دو به دنبالش مي آيد، گوشت تازه از يك جاي خاص مي خرد و ماست چكيده از يك شخص ثابت مي خرد، ده ها كيف و كفش يك مدل اما براق و واكس خورده دارد، در حياط خانه اش سبزيجات مفيد پرورش مي دهد و درختان استوايي كاشته است
موقرمز با حرص مي گويد كه حتي گلدانهاي اتاقش يكنواخت و مرتب رشد كرده اند،
يك موجود بدون ايراد
پسر موقرمز اما عقيده دارد كه اين زن نمي تواند تا اين خد كامل باشد و حتما يك راز در زندگي اش دارد و انواع حدسها را اجرا مي كند  و ما مي خنديم و بامزه ترينش  اين بود كه خانم در خانه اش يك گياه خاص پرورش داده است و هر از گاهي مهماني را به آنجا دعوت مي كند و به حياط مي برد

حالا با ميميك و رفتار همكار گرامي مي گويد: اينجا لطفا، بله خواهش مي كنم همينجا تشريف داشته باشيد
و ناگهان گل دهان باز كرده مهمان را مي بلعد و به داخل زمين باز مي گردد

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠