در مترو

-سنه ١٣٢٤ بود خانم، با داداش رفتيم پيش يه فالگيره، تو همين خيابون شهناز، زنش تازه گياش با يه بچه شيرخوره طلاق گرفته بود ، خيلي پكر بود. فالگيره هي رمل و اسطراب انداخت، هي نيگا به داداش كرد، داداش لباس شخصي پوشيده بود، هي رمل انداخت، از اين چوباي چارگوش بود، هي نيگا به داداش كرد، بار سيم بهش گفت:
 اقا من نمي دونم تو كي هستي و از كجا مي يايي اما به جايي مي رسي كه شاه خطتو مي خونه، اما بعدشم از همون بالا مي افتي پايين، خانم دنيا خيلي فراز و نشيب داره، بعد اين كوچه سياسي هست ، اين كوچه...
-برادرتون چي شد؟ به اونجا رسيد
- بعله رسيد ، شد رييس ركن دو، بله خانم زندگي خيلي فراز و نشيب داره، چي گفتم، ها كوچه سياسي ، اين كوچه ...

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠