۹ فروردین ۱۳۹۴

اما در يخچالش قورمه سبزي مادرپزي انتظار ناهارش را مي كشيد

پسرك ذرت مكزيكي و اسنك كالباس مي فروخت

هیچ نظری موجود نیست:

خواننده هاي خاموش هم روشن شيد لطفا

دوستان خانمي از آشنايان مجازي اين حكايت از عبيد زاكاني را بازنشر كردند بسيار مايلم كه نظرتان را بعد از خواندن حكايت بدانم اگر دوستش ...