گفته باشم

مادرك داره از خدا بابت درختا و آسمون و باغ پشت خونه تشكر مي كنه، يهو قطع مي كنه به خدا مي گه: حالا يه وقت فكر نكني اينا كافيه ها

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

عاقل باشيم ، غمگين نباشيم

و چقدر اين اعداد بي اهميتند زماني كه در من دختري جوان رقص كنان پا بر زمين مي كوبد

فعل ماضي شد؟ غريزم؟ يعني جشن تولد شومو اينقد حياتيه كه ايشون بايد اول شركت كنند بعد تشريف ببرند؟