۷ اردیبهشت ۱۳۹۴

در اساطير ايران و هند نامش وايو است، اسرار آميزترين ايزدان

مسافر به راننده گفت: عجب بادي مي ياد امروز
راننده با لهجه شيرين تركي گفت: فرشته اش اومد آخه، مي دوني؟ هر كدووم از اينها فرشته داره واسه خودش، فرشته آب، فرشته باد، فرشته بارون، فرشته باد ديد كه فرشته بارون كاري به كار اين تهروني ها نداره، گفت من برم حداقل از دود نجاتشون بده، اينطوري شد كه اينطوري شد

هیچ نظری موجود نیست:

پایان سفر

بعد از راین به سمت کلوتهای شهداد رفتیم، جاده بسیار متفاوت شدو شبیه اطراف شیراز، کوه به همراه واحه های سبز پر درخت، ...