۴ تیر ۱۳۹۴

در رثاي مرحوم

مراسم ترحيم پدربزرگ آنايار بوده و دخترش، مادر آنا، مدام از حسن هاي پدر مي گويد و اصرار بر باحيايي او دارد و همه كنجكاو كه چرا اين صفت تا اين حد بارز بوده است
سرانجام زن گريان و فرياد زنان مي گويد كه اين اواخر پيرمرد را براي درمان هموروئيد به نزد دكتر برده و پيرمرد تا آخر عمر از او شاكي بوده كه چرا گذاشته دكتر معاينه اش كند ، 
تصور صحنه عزاداري و قيافه مهمانان بر عهده خودتان 
 تبصره: مادر از كلمه معاينه استفاده نكرده است 

هیچ نظری موجود نیست:

خواننده هاي خاموش هم روشن شيد لطفا

دوستان خانمي از آشنايان مجازي اين حكايت از عبيد زاكاني را بازنشر كردند بسيار مايلم كه نظرتان را بعد از خواندن حكايت بدانم اگر دوستش ...