۲۲ خرداد ۱۳۹۴

امروز

 وقتي تاريخ هنر درس مي دم، مجبورم اول كمي تاريخ هم درس بدم ، بعضي قسمتها هنوز اذيتم مي كند و از رويش مي پرم
 هنوز از شكست هخامنش از اسكندر مي پرم
 هنوز از شكست اشكاني و ساساني مي پرم
هنوز از شكست جلال الدين از لشكر مغول مي پرم
 هنوز از شكست مشروطه مي پرم
 هنوز از تمامي قيامهاي ايراني سركوب شده توسط اعراب مي پرم
هنوز از پايان مصدق مي پرم
هيچكدام را من نبودم، من نديدم و اين همه هنوز جايش درد مي كند
 اين همه را كه بودم ، چه كنم؟ 

هیچ نظری موجود نیست:

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...