روزگار غريبي كه بر ما گذشت

در ويلاي رو به كوه نشسته ام، گيلاس چيده ام  يك سبد پر شده و
بوي گردوي نارس در فضا پيچيده است، به دنبال بالشي به داخل خانه رفتم و از زير تخت شماره اي از مجله گردون را ديدم
گردون سال يكم شماره هفتم اول اسفند ١٣٦٩ ، ٤٠ تومان
سال ٦٩ من دانشجو سال اولي بودم در شهرستان و احتمالا گردون مي خواندم آن روزها
و نمي دانستم كه روزي در روبروي اين منظره  نشسته باشم
باد خنكي مي آيد، تهران الان از آسمان آتش مي بارد
سردبير معروفي است، در اين شماره از نويسندگان مي پرسند كه دهه شصت چگونه گذشت
من مي دانم اما عباس معروفي  نمي داند مهاجرت و غربتش را
منيرو رواني پور همچنان لجوج از كار مدام گفته او هم از بابك و امريكا و عليرضا خبر ندارد
طرح جلد را گيزلا سينايي زده ، پشت جلد كرم ساويز تبليغ شده، چه خبر از ساويز راستي؟
عده اي نويسنده پاي نامه مختاري را امضا كرده اند، غزاله عليزاده هم هست
او هم نمي داند كه با سرطان و جواهر ده به پايان مي رسد
بيضايي طومار شيخ شرزين را چاپ كرده ، سرنوشت خودش را پيشگويي كرده آيا؟
شيرين عبادي حقوق ادبي و هنري را،جايي براي نوبل در ذهنش آماده كرده بود؟
پشت اخرين صفحه نوبانگ كهن به سرپرستي حسين عليزاده كاست بيرون داده
رها زنگ مي زند خبر از توافق هسته اي مي دهد، مي گويد بعد از يازده سپتامبر اين هيجان انگيزترين تصويري است كه از تلويزون مي بينم
سردبيرشان گفته نگوييد توافق، بگوييد جمع بندي مذاكرات
معروفي در حضور خلوت انس به عنوان سردبير از دلواپسي فروغ نوشته كه نگران  درخت و باغچه و ماهي است
محمد مختاري نامه سرگشاده اي به هاول ريس جمهوري يوگسلاوي نوشته و اعتراضش را به ريختن بمب بر سر مردم عراق اعلام كرده، واتسلاو هاول نمايشنامه نويسي كه در ان زمان رهبري ملت چك را بر عهده دارد
مختاري نمي دانند سرنوشتش را، قاتلش ان زمان هم هنوز نقشه قتلش را نكشيده است، يا كشيده!
مرد چك هم نمي داند
مرضيه زنگ مي زند مي خواهد يورو بفروشد كه حسابش پر شود، جمعه مي خواهيم برويم قبرس
حيرتزده است كه چرا هيچكس از او خريد نمي كند، با او خبر توافق را مي دهم
جاي شلنگ اب را بايد عوض كنم، از پاي البالوها به پاي گردوها


نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠