اسكله

بعد از رنگ پاشي به سمت اسكله حركت كرديم، رنگ درياهاي دنيا با هم فرق دارد، در ساعات مختلف روز رنگها دگرگون مي شوند، اما مديترانه چندان آبي دارد كه تقريبا به سورمه اي نزديك مي شود، حالا تصور كنيد كشتهاي سفيد بر روي اين آبي عميق چه جلوه اي مي يابند،
با آنكه از تصور كيلومترها آبي ژرف در زير پايم وحشت مي كنم، اما  داشتن يك قايق و رفتن به جزيره ها( نه اقيانوسها توجه كنيد)همچين هم بد نيستا
مدتي كه روي اسكله قدم مي زديم دو حادثه جالب اتفاق افتاد، يكي عروسي كه با داماد دوان دوان به سوي كشتي مي رفتند، به همان سادگي عروسهاي شهرهاي ساحلي كه در فيلمها ديديم، موهاي مشكي تاب خورده در اطراف سر و توري ساده بر بافته هايش،مهمانها هم چون خودش ساده و عصرانه و صميمي
دومي صندل مرضيه بود كه لاي چوبهاي اسكله از هم باز شد و مطلقا هيج چاره اي جز پا برهنه راه رفتن نداشت كه كاپيتاني اد درون يكي ازكشتي ها بيرون امد و صندل را برد و پنج دقيقه بعد،با صندل سالم برگشت، كارتش را هم داد و گفت : اينو مي دم كه هميشه يادت باشه كاپيتان جك كفشتو درست كرد
ادامه شهرگردي را به سمت هتل انجام داديم كه زمان شام نزديك مي شد و من همچنان در دكورهاي جذاب رستورانها بودم، سبك عربي و غذاهاي عربي هم در چند تايي ديده مي شد و قيمتها هم متعادل بودند و گارسونها مهربان،بخصوص وقتي مرضيه اورژانسي دستشويي لازم داشت 
دوان دوان به هتل رسيديم و با بقيه مسافران منتظر ماشين شديم، هتل براي شام ما را به هتل چهار ستاره اي به نام فلامينگو مي برد
انجا رفتيم ، همان هتلي كه بقيه اعضاي تور آنجا بودند و ما با ديدن آنها بسيار شادمان شديم كه هتلمان متفاوت است
غذا اما خوشمزه بود، بخصوص بخش سالادش و شيرين ترين هندوانه دنيا
بعد از شما منتظر يكي از دوستان سي اس شديم، كه آمد، معلم شيمي بود، مردي ميانسال و مهربان كه اطلاعات مفيدي از قبرس و لارناكا و غذاها و فرهنگش به ما داد، گفت و گوي طولاني و مفصلي بود كه با خوردن هندوانه ها شيرينتر مي شد
با او قدم زنان به هتلمان برگشتيم و قبل از خداحافظي قرار فردا را گذاشتيم كه به دنبالمان بيايد و ما را به روستايي در ان اطراف ببرد و در بين ملحفهرهاي خنك بيهوش شديم

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

١٤٠

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا