فينيكودس

غذاي خوشمزه و پر از پنير و البته كمي شور را خورديم و قدم زنان رفتيم هتل، طناز آمده بود كه برنامه هاي تور را توضيح دهد، در هتل ما دو خانواده ايراني ديگر بودند كه با هم آمده بودند و وضعيت ظاهريشان  دل مرا به درد مي آورد، خانمها روسري پوشيده بودند با بلوز مجلسي آستين كوتاه و مدام دنبال بچه هاي كوچكشان مي دويدند، دختران نوجوانشان بي حجاب بودند اما با كفش پاشنه دار و آقايان شلوار كوتاه پوشيده بودند با جوراب و كفش رسمي
حقيقت اين است كه "لباسي كه در تعطيلات بايد پوشيد "در هيچ برنامه آموزشي در ايران گنجانده نشده است، اين مجلات زرد قبل از انقلاب حداقلش اين بود كه با وجود ابتذال حاكم بر ان حداقل اين اموزشهاي اوليه را داشت،
اما خوب اصل "راحتي لباس " موضوعي كه عموما در ايران ناديده گرفته مي شود
بامزه تر اين بود كه طناز داشت براي اين خانواده ها توضيح مي داد كه در كلوبهاي كه امشب انها را خواهد برد، مشروبها كاملا مجاني است، ما كه از اول قصد استفاده از برنامه هاي تور را نداشتيم ولي برنامه كشتي را كه مجاني بود، گفتيم كه هستيم ، مفت باشه ...
مرضيه هم سعي مي كرد جاهاي ديدني را از زير زبان طناز بكشد كه موفق نشد و توسط او پيچانده شد
طناز و مهمانان را رها كرديم و رفتيم اتاق نمكها را از تنمان شستيم و استراحت بعد از شنا و دوباره زديم بيرون
 جذابترين بخش سفر براي من همين قسمت است، قدم زدن بي هدف  در خيابان، با اين هواي گرم و مطبوع با باد ولرمي كه مي آمد
لارناكا يك شهر تك خيابانه است، اين خيابان اصلي كه به موازات ساحل است و تمام كافه ها و رستوران ها در سمت مقابل ان است پر از درختان نخل است و به همين دليل نام خيابان به زبان يوناني مي شود درختان كوتاه ،فينيكودس
در كوچه هاي پشتي خيابان بقيه شهراست با خانه و مغازه هايش
در اين خيابان قدم زديم تا با قلعه اي باستاني رسيديم ، قلعه توسط تركها ساخته شده بود مثل تمام بناهاي قديمي هيبتي از گذشت زمان داشت و دلنشين  با برجهايي رو به دريا، بسته بود و داخلش را نديديم. اما مغازه اي كه مي خواستيم را پيدا كرديم، سوپر ماركتي كه پول چنج مي كرد، دلار ها را به گفته طناز با قيمتي منصفانه به يورو تبديل مي كرد، صد دلار شد هشتاد و خورده اي يورو
باز هم قدم زنان جلو رفتيم كه متوجه برنامه جذابي كنار ساحل شديم، جوانان همه بلوز و شلوار سفيد و كهنه و گشاد پوشيده بودند و به فضاي وارد مي شدند كه به انها و به همديگر رنگ پاشيده مي شد، خيلي بامزه بود قيافه سالم و تر تميز انان كه دقايقي بعد قابل شناسايي نبود، حتي موهايشان پوشيده مي شد، فضا پر از خنده و موزيك و جيغ و داد و بوي خاص رنگها بود
بعله،
به جوانان خودمان و تفريحاتشان فكر كردم 

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠