حالا هي نگيد پولداري و فلان و بيسار

در ته كمد دنبال كوله پشتي مي گشتم كه كيف كوچكي را پيدا كردم به طرز مشكوكي سفت بود، كشيدمش بيرون كه دورش بيندازم، قبل از آن بازش كردم و از ديدن دسته تراول هاي درون ان شوك شدم
خيلي طول كشيد تا بياد اورم من سال پيش دلار فروختم و اينها را قرار بوده برگردانم به حسابم
ظاهرا از پيدا كردن پول بايد خوشحال شد ولي من عصباني از اين بودم كه چقدر من در امور مالي داغانم كه كم شدن چند ميليون پول ازحسابم را متوجه نشدم
يعني گل بگيرن اين ژن شيرازي را

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠