۱۲ بهمن ۱۳۹۴

در جهت همدردي با دوستي كه امروز چتري هايش را زده

خواهرك پس از مدتها تفكر و تعمق تصميم گرفت كه در ارايشگاه گران قيمتي موهايش را چتري كند 
زماني كه با چتري هايش از در وارد شد، بابايي  بهش نگاه كرد و از مادرك پرسيد: اسم اون زنه تو قبرسون چي بود؟
مادرك با نگاه به خواهرك يادش اومد: زينت ديوونه 
بابايي هم به خواهرك خيره شد و گفت: آره همين بود

هیچ نظری موجود نیست:

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...