۳ اسفند ۱۳۹۴

هنوز دست از شمردن بر نداشته بود

راننده سواري با دختر شاد  و  پرگو آشنا  از كار درآمد و مدت طولاني  احوال پدر و مادر و بقيه را پرسيد و دختر با شادماني و خوشرويي جوابش داد
راننده ياداوري كرد كه خواهر مرحوم را هم چندباري سوار كرده و پرسيد : چهار سال شد؟
دختر جواب داد: 
پنج سال و سه ماه  

هیچ نظری موجود نیست:

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...