چهارشنبه سوري خود را چگونه گذرانديد؟


 جلسه را پيچانده و از ساعت نه صبح تا دو بعد از ظهر، نه عدد درخت شيشه شور را به كمك بابايي در كوچه كاشته است، علفهاي هرز را كنده، نخاله را در خانه متروك بغلي خالي كرده، با سنگهاي رودخانه دور درختها دايره اي محافظ ايجاد كرده است و آب داده است 
مادرك براي درختها دعا كرده و تمامي همسايگان روستا هم كوچه و درختها را مورد بازديد و نظريات كارشناسي قرار داده اند 
 يك درخت بيد مجنون فرفري را در حياط كاشته و از ذوق مرده است 
چوبها انار و انگور باقي مانده از هرس را در  فرغون  گذاشته و با كمك تحقيق دانشجويان آتش زده است، دور آتش بومبا بومبا كرده و با فرغون در ژست ارابه ران آتش عكس گرفته و خودش را سوزانده است
حالا بالاخره با بوي دود به داخل آمده و دراز كشيده و به كري خواندن خواهرك و بابايي در تخته نرد و شعر هاي غلط غلوطي كه مادرك  از ديوان حافظ گوشي اش مي خواند گوش داده  و به هر دو مي خندد و فكر مي كند بودن در خانواده- البته به شكل متناوب و نه دائمي- چقدر خوب است 

نظرات

Macho Bedebiad گفت…
عااااالی، یکی از موهبت های وصف ناشدنی بودن با خانواده است به صورت متناوب. خوشا به سعادتتان.
Elham گفت…
عاشق این جمله ام: بودن در کنار خانواده به طور متناوب و نه دایمی خوب است.

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

١٤٠

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا