۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۵

باد ديوانه ، يال بلند اسب تمنا را اشفته كرد خواهد

در فيلم شكلات ، قهرمان با خون كولي در رگهايش، هر وقت باد مي آمد، ميل به  رفتن، رها كردن و جاده  ديوانه اش مي كرد
حالا كه در مهتابي خانه شمال نشستم، نسيمي  نه گرم و نه سرد بر تنم مي وزد و شانه به سر ها بر روي درخت گلابي بازي عشق مي كنند و گلهاي كاغذيم  در رقصند 
من به اين مي انديشم كه موسم سفر نزديك است 

هیچ نظری موجود نیست:

پایان سفر

بعد از راین به سمت کلوتهای شهداد رفتیم، جاده بسیار متفاوت شدو شبیه اطراف شیراز، کوه به همراه واحه های سبز پر درخت، ...