نتيجه گيري اخلاقي اينكه اول برو خجالت بكش، دوم خودتو جمع كن و سوم نترس

يه مقاله ام از طرف مجله رد شد، خيلي از ديدن ايميل ناراحت شدم و تا مدتي روزم را  خراب كرده بود ،همان روز به متني برخوردم از استاد ي به نام در دانشگاهي معتبر كه ليست شكستهايش را منتشر كرده بود و من شرمنده شدم 
خب من از اون ادمهاي بي جنبه ولي خوش شانسي هستم كه هميشه موفق بوده ام، درسي كه دلم خواست خواندم، شغلي كه دلم مي خواهد دارم،  هميشه آدمهايي كه دوستم دارند  در اطرافم داشته ام و تقريبا دشمني ندارم،(آدمهاي حسود دشمن نيستند، دوستاني هستند كه مرا متوجه ويژگي هاي قابل حسادتم مي كنند😉)
حالا هنوز رانندگي ام خوب نيست و زبان انگليسي ام داغان  و كتابم را چاپ نكردم اما اينها را خيلي شكست نمي دانم چون در مسير انجامشان هستم
مشكل اصلي اين است كه من به دليل كم شكست خوردن اولا جنبه شكست ندارم  دوما از رفتن به مسيرهاي كه احتمال عدم موفقيت در آنها است، مي ترسم

نظرات

آلن گفت…
والا اصلا جمع بندی تون رو قبول ندارم!
(نه که حالا مثلاً من باید قبول داشته باشم!! :)
آخه مثال نقضش این همه سفر های عجیب و غریبی هست که رفتین و میرین!
یعنی هیچ وقت توی انجامشون حس نکردین شاید نشه!
رفتن به آفریقا!!
نه من فک کنم یه بخش شدیدا ریسک‌پذیر کشف نشده توی خودتون دارین!
giso shirazi گفت…
خب اينطوري هم مي شه بهش نگاه كرد، توجه نكرده بودم
فكر كنم الن، در بخشي كه به ادمها مربوطه ، ترسو هستم
taraaaneh گفت…
منهم هیچوقت به تو به چشم آدمی که از شکست خوردن یا ریسک کردن میترسه نگاه نکردم. بلکه برعکسش...
giso shirazi گفت…
ترانه من كلا اين ويژگي بد را دارم، كه اينجا از شكستها و بدي ها و مشكلات دروني ام نمي نويسم، اما من واقعا ترس از شكست دارم

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠