يك حالي مي دههههههه

هر وقت کسی در خیابان از من آدرس می پرسد، دچار احساس مسئولیت شدید، تردید و نگرانی می شدم و در هر صورت ناراحت بودم، چه ادرس می دادم که شک داشتم مبادا درست گفته باشم، چه نمی دانستم که احساس گناه داشتم  که چرا نمی دانم
این روزها چندباری پیش آمده که در چنین موقیعتی قرار گرفتم و هربار با گوگل مپ، ادرس دقیق را   پیدا کردم و به صورت شیرفهم توضیح دادم و  سرانجام خلاصی 

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

عاقل باشيم ، غمگين نباشيم

و چقدر اين اعداد بي اهميتند زماني كه در من دختري جوان رقص كنان پا بر زمين مي كوبد

فعل ماضي شد؟ غريزم؟ يعني جشن تولد شومو اينقد حياتيه كه ايشون بايد اول شركت كنند بعد تشريف ببرند؟