من بحثي در ضروت دوستي نمي كنم فقط مي دانم كه آدمهاي بدون دوست چه خالي بزرگي در روحشان است

زماني كه تصميم گرفتم به شمال بيايم با مشاورم از ترسهايم  صحبت مي كردم، گفتم كه مي ترسم در آنجا تنها بمانم و نتوانم كسي پيدا كنم ، ضمن اينكه  فاصله باعث شود دوستان تهرانم را از دست بدهم.
 او  به من گفت دوست اگر دوست باشد فاصله مانع بزرگي برايش نيست اولا و دوما تو اگر آدمي هستي كه در تهران توانستي دوست پيدا كني در شمال هم مي تواني، مهارت هايت كه عوض نمي شود
ديشب در ميانه مهماني پرشوري  پر از موسيقي و آواز و غذاهاي خوشمزه  در حالي كه از خنده قهقهه مي زدم  ناگهان بياد آوردم كه من تا دو سال پيش هيچكدام از اينها را نمي شناختم 
و آخر شب كه به خانه  برمي گشتم براي دوستاني غذاي مهماني را بردم كه بيست سال است مي شناسمشان 

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

عاقل باشيم ، غمگين نباشيم

و چقدر اين اعداد بي اهميتند زماني كه در من دختري جوان رقص كنان پا بر زمين مي كوبد

فعل ماضي شد؟ غريزم؟ يعني جشن تولد شومو اينقد حياتيه كه ايشون بايد اول شركت كنند بعد تشريف ببرند؟