و چقدر اين اعداد بي اهميتند زماني كه در من دختري جوان رقص كنان پا بر زمين مي كوبد

 براي جلسه دفاع دانشجويم به شهري برفي آمدم كه  جاده بسته شد ، 
دانشگاه برايم اتاقي در هتل گرفته تا راه باز شود 
و من در اتاق شماره ١٨ هتلي كه نامش را نمي دانم ٤٧ ساله مي شوم

نظرات

‏ناشناس گفت…
مبارک باشه (:

پست‌های معروف از این وبلاگ

عاقل باشيم ، غمگين نباشيم

فعل ماضي شد؟ غريزم؟ يعني جشن تولد شومو اينقد حياتيه كه ايشون بايد اول شركت كنند بعد تشريف ببرند؟