فعل ماضي شد؟ غريزم؟ يعني جشن تولد شومو اينقد حياتيه كه ايشون بايد اول شركت كنند بعد تشريف ببرند؟

خیلی غمگین طور در تاکسی نشسته بودم و یک حس و حال افسردگی و نوستالژی بر من حاکم بود که راننده موسیقی اش را روشن کرد و آقا ما هر كاري كرديم در وضعیت شیک غمناک خودمان بمانیم نشد که نشد 
هوا دیگه سرده تو خونه یه مرده
که زوجی نداره میگن دیگه فرده
با حال مریضم من از رو غریزم
بیادت میارم هنوزم عزیزم
امیدی ندارم نمیشی تو راضی
کنارم نبودی شدی فعل ماضی
هنوز آرزومه کنارت بمیرم
تو نیستی چجوری تولد بگیرم
حالا که تمومه دیگه داری میری
بیا آخرین بار تولد بگیریم

یعنی تمام آن اصطلاحات: پاره شدم از خنده و صندلی را گاز می زدم و ،،، برای من به صورت عملی رخ داد

نظرات

شیما گفت…
:)))))) عالی بود. اصلا محتوای عمیق ترانه تحت تاثیرم قرار داد

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

١٤٠

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا