۱۰ خرداد ۱۳۹۶

به آهستگي پير مي شويم

با خانمي هفتاد ساله آشنا شدم كه  ظاهرا آدم بالغي بود اما وقتي با او همكلام شدم، كودكي را ديدم كه هنوز از دست پدرش عصباني بود، با دوستش قهر بود و  همچنان به دنبال مردي جوان و پولدار و خوش تيپ بود!
ترسناك بود، كسي كه گذر زمان را نپذيرفته و هنوز در روياي سالهاي دور زندگي مي 
كند.
 اين چندمين بار است كه با چنين زني برخورد مي كنم و عموما همه در گذشته بسيار زيبا و فتان بوده اند و شايد به همين دليل از دست دادن جواني و زيبايي با هم اينقدر برايشان دردناك است و غيرقابل پذيرش
به گمانم كه هر سني جذابيتهاي خودش را دارد به عنوان يك زن ميانسال من الان تسلطي بر زندگي دارم كه بيست سالگي نداشتم، بلوغي كه در گذر سالها بدست 
آوردم و آسانگيري كه تجربه يادم داد
آن چه كه نبايد پذيرفت  ،
الگوهاي از پيش تعيين شده جامعه در مقابل افراد مسن است.
همانها كه با جمله: زشته تو اين سن و سال 
!
شروع مي شود

هیچ نظری موجود نیست:

تصادف را دوست دارم

ديروز عصر رفته بودم دنبال كاغذ ديواري و كاشي حموم، از بس دير رفته بودم كه گرما نباشه به شب رسيدم ،دو سه تا مغازه ديدم و بر گشتم،منتظر ماشي...