و من بي جنبه دو ساعتي وقت داشتم كه براي دو ماه گرسنگي كودك تنها، زار بزنم

دوستم نوزادي را به فرزندي قبول كرده و از تجربياتش در مدت جستجوي نوزاد مي گفت و برايم بسيار جالب بود: 
اولا كه كلا نوزاد خريدن بسيار ساده تر است تا از بهزيستي گرفتن، شبكه هاي مختلفي  از پزشكان و پرستاران وجود دارند كه از زناني كه قصد سقط جنين دارند مي خواهند كه در ازاي پول ، نوزاد را بدنيا بياورند ، مراقبت تا زايمان هم بر عهده خانواده خريدار كودك است، هيچكس هم نمي فهمد و مادر دوم مي تواند تظاهر به بارداري كند تا وقتي نوزاد به بغل وارد فاميل شود!
دوما در بهزيستي بچه ها عموما پسر هستند، دخترها هم زود برده مي شوند به دليل ماجراي محرميت و هم  سر راه گذاشته نمي شوند براي احتمالا خودفروشي و گدايي در بزرگسالي!
بچه ها در مراكز عموما لاغر و بيمار و نازيبا و معلولند
مادر و پدر به شدت امتحان مي شوند ، جلسه هاي روانشناختي دارند و  يك سوم مال هم بايد به نام كودك شود و اصلا قضيه الكي  و شوخي بردار نيست
نوزاد زير شش ماه معمولا پيدا نمي شود 
مدت انتظار بيش از يكسال است
بيشتر خانواده هاي به دنبال كودك از طبقات متوسط و پايين اجتماع بودند
دختران مجرد فرهيخته زيادي براي مادري حتي كودكان معلول درخواست داده بودند
ارتباط كودك و خانواده جديد بسرعت انجام مي گيرد، زيرا محبت نديده اند و فورا جذب مي شوند
از خوش شانسي دوستم و به دليل امتياز بالاي كه در امتحانات آورده بودند، نوزاد دو ماه اي در مدتي كمتر از يكسال برايشان پيدا شد
بايد قبل از پذيرش نهايي، سلامت بچه چك مي شده،  دكتر هنگام معاينه گفته بود بچه كاملا سالم است فقط گرسنه مانده و پوشكش دير به دير عوض شده

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠