من خوبم

خوش خواب را انداختم روي زمين و در اتاق بدون پرده دراز كشيدم، خونه طبقه چهارمه و كسي بهش مشرف نيست  و من  آزاد و رها
كارتونهاي كتاب وسط هال هستند، ماشين لباسشويي، گاز  و ظرفشويي وصل نشدند  اما  يخچال و آب خنك هست
گوني هاي لباس در ان يكي اتاق ولو هستند، مانتو ها را زدم به چوب لباسي اما زمستاني بايد بروند در فضاي خالي زير تخت پادشاهي
ساعت يك است و هنوز كولر خاموش است، باد خنكي ازپنجره مي آيد و تنم را نوازش مي دهد
در خانه اي در همسايگي رضا يزداني مي خواند و  جاده ها را بيادم مي آورد
نگراني هايم دور هستند ، خيلي دور 

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

ايرانيان غريب

ملت بامزه