۲۰ خرداد ۱۳۹۷

خواننده هاي خاموش هم روشن شيد لطفا

دوستان
خانمي از آشنايان مجازي اين حكايت از عبيد زاكاني را بازنشر كردند
بسيار مايلم كه نظرتان را بعد از خواندن حكايت بدانم
اگر دوستش داشتيد و اگرنه
دلايلش را برايم بنويسيد
سپاس

بزرگی زنی بدشکل و مستوره داشت. به طلاق از او خلاصی یافت و قحبه ای جمیله را در نکاح آورد. خاتون گفت که زنی مستوره بگذاشتی و فاحشه اختیار کردی آن بزرگ فرمود که عقل ناقص شما به سر این حکمت نرسد من پیش از این گه می خوردم به تنها این زمان حلوا می خورم با هزار آدمی
‏عبیدزاکانی

۱۷ نظر:

آرزو گفت...

از تشبیه زن زشت به گه خوشم نیامد. البته اگر مرد یا هر موجود زشت یا زیبای دیگری را هم اینجوری تشبیه کنند احساسم همینه

حمیده گفت...

خیلی خیلی ضدزنه.

ُsimuno گفت...

اخلاقیت یک مکانیسمه واسه زندگی جمعی ما انسان ها که رعایتش باعث نفع همه ی جمع میشه از طرفی وضع این قراردادهای اجتماعی تا مقدار زیادی تابع زمان و انتخاب جمعی اون جامعه هم هست و امکان داره تفاوت هایی در جوامع مجاور هم دیده بشه. از طرفی مقدار زیادی از این اخلاقیات از قراردادهای خیلی قدیمی (دین) میاد که باز هم تابعیت اون جامعه بستگی به میزان وابستگی اون جامعه به دین داره. توی این موردی که توی این حکایت اشاره شده اگه یک مقدار به عقب بریم به دلیل اصلی بودنش می رسیم. دلیل محدود شدن رابطه جنسی به یک نفر این بوده که انتقال ژن که هدف اصلی هر موجودیه و از طرفی, فراهم کردن شرایط زندگی برای بزرگ کردن بچه مستلزم هزینه زیادیه برای همین این قانون وضع شده تا موجود نر مطمئن بشه که داره جای درستی سرمایه گذاری میکنه. اما الان که دیگه رابطه داشتن الزاما به معنای بچه دار شدن نیست دیگه اون دلیل اولیه وجود نداره. اما خب چون نقش رابطه جنسی از تولید مثل تبدیل شده به یه جور رابطه عمیق انسانی بعضی ها هنوز هم این اختصاصی بودن رو ترجیح میدن. در آخر اینکه توی اینجور مسائل فقط و فقط رضایت طرفین رابطه مهمه فارغ از شکل رابطه :)

ناشناس گفت...

سوال برام پیش اومده که آقای زاکانی مطمئنن بودن که حکایتشون درباره یه بزرگ بوده؟ گه خوردن در مقابل حلوا خوردن مخصوص مگس نبود؟
خوب بله اگر فقط مقصود ارضای نیاز فیزیکی باشه معلومه که انتخاب دوم درسته مرد و زن هم نداره. ولی خواسته های دیگه هم اگر برای کسی مطرح باشه که خارج از درک مگسه مطمئنا انتخابش هم با معیارهای متفاوتی خواهد بود.
در ضمن زیبایی به نظر من نسبیه و اینکه فرد حکایت ما زنش رو اینطوری تشبیه کرده فقط و ففط نشان دهنده خشونت و بد ذاتی عمیقش داره و لاغیر. اینکه طلاق برای زن آن زمان چقدر سخت بوده و مرد مغرورانه و فاتحانه چنین دلیل بلهانه ای برای زنش آورده و به حکایت مثلا خنده دار عبید زاکانی تبدیل شده فقط خباثت روحی و جهل عجیب اون فرد و راوی رو میرسونه.

ناشناس گفت...

بزرگ داستان ما به این نتیجه رسیده که کاری رو بکن که خوشحال نگه میدارتت. اخلاقیات و قواعد اجتماعی تا به دیگران مربوط نشه به دیگران مربوط نیست و امکان شکسته شدن داره.

Pooya گفت...

قیافه مهمه ولی همه چیز نیست، اون زن جمیله فقط زیباست اما وقتی خصلتای دیگه رو نداشته باشه میشه مثل نگهبان جهنم

بابای آیدا گفت...

توصیف یک انسان با صفت زشت احساس خوبی به من نداد. همچنین نحوه قضاوت خاتون. بقیه قراردادی است بین دو تا آدم. به من و دیگران ربطی ندارد. مرد هم نیازی نداشت یا نباید میداشت به توجیه کارش با یک جمله توهین آمیز. زن اول هم که به قول سیاسیون collateral damage ماجرا بود.

دیاکو گفت...

1- حرف عبید زاکانی اینه که داشتن یه تیکه از "یه چیز خوب" بهتر از داشتن همه‌ی "یه چیز بد" هست. اینجا به جای زن زشت و زن زیبا، "پراید شخصی" و "بنز شریکی" بذارید. حکایت امروزی و مدرن می‌شه.
2- توی ادبیات کلاسیک ایران - به جز چند مورد استثنایی - از زن مثل یه کالای جذاب صحبت می‌شه که جنس خوبش رو سخت می‌شه به دست آورد. عبید هم توی اون جامعه زندگی کرده. جای لکسوس و پراید گفته زن زیبا و زشت.
3- توی کامنت‌ها دارن عبید رو جاج می‌کنن و این به خاطر تعصبی هست که روی ادبیات کلاسیک خودمون داریم. اگر خوب نگاه کنیم، نگاه حافظ به زن بهتر از نگاه عبید توی این حکایت نیست. فرهنگ اونا هیچ جایی توی جامعه مدرن نداره.
4- با معیار های امروزی، مدل زندگی زن فاحشه بسته به شرایط می‌تونه بی‌ایراد باشه. مدل زندگی مرد قصه هم پر از اشکال.
5- من یه خواننده خاموشم که سال‌هاست اینجا رو می‌خونه. کامنت گذاشتم چون از خاموشا خواستی روشن بشن ولی...
منم دوست دارم نظر خود گیس طلا رو در مورد این حکایت بدونم :)

ناشناس گفت...

من هم مثل دیاکو از خوانندگان خاموش هستم و اجبارا اومدم کامنت بذارم :)
هم نظر با دیاکو هستم، اصلا اصل مطلب در مورد زن، زشتی، قحبه جمیله نیست که بقیه خوانندگان اونجوری متاثر شدند. مثال مشابع دیگر این می تواند قصه چخوف باشد که یکی حقوقش را کم کم کل ماه می خوره و معمولی. یکی دو هفته حقوقش را مثل شاهان می خوره و دو هفته بعدی را مثل گداها و منطقش اینه تو اصلا مزه ثروتمند بودن را چشیده ای؟!
حالا خود گیس طلا هم آخر نظر خودشونو میگن، عجله نکن. ولی اگه بشه تو یک پست بذار، با فیلترشکن اومدن، کار مشکلیله! مخصوصا این من روبات نیستم!

شروين (از خامُشان) گفت...

جنبه طنز داستان البته به جاي خود که جالبه و حتي جمله آخر ارزش ضرب المثل رو داره فارغ از (و يا حتي بي ربط به) مقدمه داستان گونه​اي که اون رو نتيجه داده.
ولي دوستان عزيز به ويژه گيس طلاي نازنين آگاه هستند که حوزه روابط انساني و مسائل رواني حاکم بر اون حتماً و حتماً پيچيده تر از حکايتي چند سطري است. به ويژه در روزگار حاضر..
بنابراين من هم بر اين باورم که ساده سازي موضوع به زيبايي و زشتي و شراکت و استقلال و روابط زناشويي تنها شيريني حکايت رو خراب مي کنه بي آن که مقدمات و لوازم يک بحث ارزشمند رو به دست بده ..

mahdi gh گفت...

یه نگاه خاص بدون داشتن حس مالکیت.

Ebrahim Houshyar گفت...

زنی بدشکل نداریم، ینی زیبایی اونجوری مطلق نیست که بگیم یکی بدشکله یکی زیبا، چه زن‌هایی که از دید کسی زشت و از دید کسی زیبا هستند. نهایتا میتونی بگی از دید این بزرگ بد شکل، این از این
دوم اینکه اگه این بزرگ معیارش برای زیبایی، ظاهری باشه کلاهش پس معرکه‌اس چون اون قحبه‌ی زیبا هم دو روز دیگه میشه یه میلف زیبا! از دید این بزرگ البته
اگه زیبایی رو درونی میدونست چه بسا همون زن سابق بدشکل اما مستوره و پاک‌‌ طینت براش شادی بیشتری به ارمغان می آورد.
ایام به کام

سروین گفت...

واقعیت اینه که متاسفانه گاهی شاهد چنین برخوردی در عالم واقعی هستیم. مردانی که جذب لوندی و برخوردهای رفتاری جنسی زنانی میشن که گاهی نه حتی به صورت فیزیکی که با رفتار و بیان اغواگر هستند. این زنان اصلا در گروه خاصی از جامعه نیستن ( در تمام اقشار امکان حضور دارند) و متاسفانه مردان هم در گروه خاصی قراز ندارند و در همه جا و گوشه و کناز اجتماع هم میتوانند باشند. شاید علت اصلیش رابطه زیاد داشتن این نوع زنهاست که به قول عام بلدند چطور مردها را شیفته خودشان کنند. البته که طنز یا هجو عبید زاکانی برای زتان برخورنده ست ولی واقعیت در بعضی از گوشه و کنار جامعه را نمیشه نادیده گرفت. گاهی مردها (در تمام جوامع و فرهنگ ها و ادیان و... هم نمونه وجود دارد) ترجیح میدهند با زنی باشند که اغواگر و فریبنده باشد تا بتوانند هم به مردان دیگه پز بدهند و هم خودشان حظ وافی را ببرند حتی اگر آن زن وفادار و متعهد هم نباشد.
خیلی از مردها با علم به شخصیت رفتاری زنان اغواگر و پیشینه اخلاقی آنها و حتی داشتن روابط متعدد آنها با دیگران با زنی همراه میشوند ولی بعدا تلاش میکنند که آن زن را متعهد به رابطه شان کنند که خیلی معقول نیست ولی شاید استثنا وجود داشته باشد!

Shahram Shafieha گفت...

من از طنزها و شوخی‌های عبید زاکانی لذت می‌برم. یکی از حکایت‌هاش رو که خیلی دوست دارم اینجا نقل می‌کنم:
مردی به زنی می‌گه بیا تو را بچشم، ببینم تو شیرین‌تری یا همسرِ من. زن جواب می‌دهد برو این حکایت از شویم بپرس که هم مرا چشیده هم همسرِ تو!

ناشناس گفت...

دوست جان. مگه آدم مجبوره فقط از بين اين دو گزينه انتخاب كنه؟
من كه هيچ كدوم رو نميكردم.
اين هم از نظر منِ هميشه خاموش
:-)

Unknown گفت...

بیشتر دلم میخواد بدونم منظور اون خانمِ از گذاشتن این حکایت چی بوده.به نظرم بهترین تفسیر همونه که دیاکو گفته .داشتن یه تیکه از یه چیز خوب بهتر از تمامِ یه چیز بده. و با بنز و پراید هم مثال زدن. ولی خوب من واقعا ترجیح میدم یه پراید واسه خودم داشته باشم تا یه بنز شریکی. چمیدونم والا

امیر گفت...

من طنزش رو دوست داشتم!:ي و به نظرم هم سکسیست نیومد

دور زدن تحريمها

خسيس هستم؟نمی دونم  اما بیشتر مشكلم اينه كه جستجو، انتخاب و خريد برايم مشكل است ،مصرف گرا هم اصلا نيستم ، دلبسته اشيا مي شوم و اگه از وسيل...