۱۵ مرداد ۱۳۹۷

دم همه مایی که سعی می کنیم ناامید نشیم، گرم

دروان سختی است. در تلگرام من انگار خاک مرگ پاشیدن. هیچکس جوک نمی فرسته حرف نمی زنه عکس نمی ذاره
همه ترسیدن از اینده همه نا امیدن همه عصبانی ان و تراژدی های که مدام شنیده می شه تکرار می شه 
امروز راننده می گفت همه باید بریزن بیرون ولی می ترسن می گم خب از کشته شدن می ترسن می گه مگه هر روز نمی میریم؟ روزی چند بار؟
قصدم از این نوشته دلداری دادن به شماها نیست. دارم با خودم حرف می زنم 
تصور می کنم اگه زمان حمله اسکندر بودم زمان حمله مغول زمان حمله اعراب حتی همین نزدیکی ها زمان شکست مشروطه بودم
همون موقع هم همینقدر نا امید از اینده بودم قطعا
اره به دوره های خوب تاریخ هم فکر می کنم هخامنشی اشکانی سامانی زند اما خب دیگه انتخابی نیست 
این دانایی که همه اینها می گذره سلسله ها می یان و می رن و  ما عمرمون خیلی کمتر از این دوره هاست 
اینکه  همه می گذرن و جزو تاریخ می شن و چقدر تراژدی های شخصی برای ادمهای معمولی مثل ما رخ داده در این سلسه های طولانی
چقدر ادم؟ اوه حتی تصورش مشکله کسانی که رنج کشیدند حس تنهایی کردن نا امید شدن از ادامه زندگی و همه مردند
همه اینها را تو ذهنم مرور می کنم تا به یاد بیارم 
در دوره های طولانی ظلم در زمانهای قحطی و خشکسالی در دوره های جنگ هر ادمی فقط همینو داره 
همین یک زندگی خودشو
همین از تولد تا مرگ
دولت ها و حکومتها عمرش از عمر ادمی بیشتره و می یان و می رن
اما ما تنها چیزی که داریم همینه . فقط همین زندگی
می دونم ناامیدی اینقدر زیاد می شه که همینم اهمیتش را از دست می ده
من بارها در زندگیم  آرزوی مرگ کردم 
اما حسم الان اینه که حیفه 
تنها چیزیه که داریم 
سعی می کنم روز به روز زندگی کنم . سعی می کنم به زور هر روزم را از یک شادی کوچک پر کنم و فراموش کنم که الان تحت سیطره مغولم یا اعرابم یا ترکان
فرقی نمی کنه 
قرعه کشی است شانسی است هیچ  انتخابی وجود نداره 
حداقل این شانس را دارم که اومدم . می دونم از تاریکی بیرون اومدیم و به تاریکی هم فرو می ریم اما خیلی خوش شانس باشیم یک شصت هفتاد سالی در نور هستیم
همینو بچسبم
همین فرصت حیات 
زنده بودن 
می تونم فورا بعدش بگم اخه این زندگی نیست و مقایسه کنم با همه ادمهایی که در جایی دیگر دارند زندگی واقعی تری تجربه می کنند
اما من در اینجا هستم 
و حالا می تونم انتخاب کنم که اونی باشم که وا بدم یا اونی باشم که ادامه بدم
من تاریخ خوندم 
داستان اونایی که ادامه دادن را بیشتر دوست دارم به رغم تراژدی های زندگی شخصیشان
تاریخ چیه؟  همزمانیم باهاشون ادمهایی که کوتاه نمی یان ادامه می دن ما قشنگ وسط داستانهای حماسی زندگی می کنیم و کلی قهرمان دور و برمونه 
اینا انتخاب کردند
حقیقتش به نظرم ناامید بودن خیلی اسونتره 
اونی که تو این شرایط می خواد نور بیاره تو زندگیش و حتی از اون بهتر نور ببره تو زندگی دیگرون 
دمش گرم

۱ نظر:

loolivash گفت...

آفرین بر شما و نظر پاک و خطا پوشتان...

برای تلطیف فضای ملتهبی که بی دلیل در پیرامون ما؛ آشفتگی به فرد فرد اهالی جامعه منتقل می کند.

قرص روی تو شفای همه بیماری ها!
عطر پیراهن تو رونق عطاری ها!

گره روسری ات عامل اصلی رکود!
قیمت سکه ی مهرت فی بازاری ها!

قندِ پهلوی تو وقتی که نباشد با چای
قانعم من به همان قهوه ی قاجاری ها

از سر زلف غزل تا ته پرچین خیال
به هوای تو شده غارت تاتاری ها

وصف گیسوی تو در شعر نباشد کافیست
تا ابد خانه کند گوشه ی انباری ها

گشته قد قامت من، محو قد و قامت تو
ای قیامت ِ قیامت قید دینداری ها "

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ"
دست بردار از این دست خود آزاری ها

محمد فرامرزی

دور زدن تحريمها

خسيس هستم؟نمی دونم  اما بیشتر مشكلم اينه كه جستجو، انتخاب و خريد برايم مشكل است ،مصرف گرا هم اصلا نيستم ، دلبسته اشيا مي شوم و اگه از وسيل...