۱۸ خرداد ۱۳۸۵

چکش

یه تئاتر کار کردم با بچه های دبیرستانی ...مدیر موسسه گفته که توی کار اشاعه کمونیزم شده ! تحقیق به عمل اومد که چطوری اینطوری شده؟!!معلوم شد که تبر موجود در نمایش به نظر اونا چکش رسیده!!!

ناخن

وقتی ناخنهایم بلند می شود گوشهایم درد می گیرد

سارا

دوستی دارم که بیست سال است با هم دوستیم او همیشه در حال تصمیم گیری برای اینده است همیشه در حال برنامه ریزی برای اینده سفر به خارج فروش خانه طلاق مهاجرت و ...همیشه زمانی که امکان یکی از این تصمیم ها عملی می شود تمام دلایل برای نادرستی این عمل را پیدا می کند سارتر یک بحث دارد با عنوان ترس از ازادی ...مثالش در باره زنی است که هنگام فرار به همراه معشوقش کاری می کند که شوهرش او را بیابد و مانع رفتنش شود
این دوست من هم کارش درست شده بود که مهاجرت کند در همین مدت اتفاقات جالبی افتاد...احساس می کند که تخمدان هایش مشکل پیدا کرده و نگران است که احتیاج به عمل داشته باشد...متوجه شده که دندانهای دخترش نیاز به ارتودنسی دارد... و اینکه بهتر نیست صبر کند تا درس او تمام شود بعد بروند به کشور دیگر...اینکه خرج سفر خیلی زیاد می شود و ممکن است که او همه چیزش را از دست بدهد ...اینک...و در اخر هم به این نتیجه رسید که اگر بتواند شغل خوبی پیدا کند می تواند همین جا بماند..فقط تصور کنید که ماه پیش من به تمام دلایلش درباره اینکه این کشور جای زندگی نیست با همدردی کامل گوش دادم امروز احساس حماقت داشتم

۱۱ خرداد ۱۳۸۵

روز معلم1

سرایدار دانشگاه نگران است که من هدیه روز معلم را گرفته ام یا نه جلوی دانشجویان داد می زند: خانم قابلمه ات یادت نره!! گویا داخل کارتون ها را قبلا دیده

خاله

خاله ساده دل و مهربانی دارم که به مصرف دو چیز خیلی حساس است زعفران و صندوق ذخیره ارزی

کرباسیان

تنهاخبر خوش این روزها...چکی که برگشت زده بودم نقد شد

پوسیدگی

در مرحله بدی هستم. احساس می کنم که در حال پوسیدن هستم. هیچ نوع پیشرفتی درخودم نمی بینم. فهرست کارهایی که من امروز انجام دادم .بیدار شدم اینترنت بازی کردم صبحانه خوردم لباسها را از پشت بام جمع کردم گریه کردم ماهواره نگاه کردم حمام را شستم ناهار خوردم گریه کردم خوابیدم و حالا دوباره بیدار شدم و دارم گریه می کنم چند باز سعی کردم فیلمنامه بنویسم که نشد سعی کردم درس بخوانم که نشد..حتی نتوانستم از خانه بیرون بروم
این حس بی هودگی ...هیچ چیز خوشایندی در آینده نیست...به سالی که در راه است نگاه می کنم و می دانم که دقیقا چطور خواهد گذشت..من دوباره درس می دهم و دوباره تلوزیون نگاه می کنم...این دور نما ...زندگی ام همیشه در انتظار روزی بهتر سپری شده روزی که هر گز نیامده ...و هیچوقت هم نخواهد امد...

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...