۲۷ شهریور ۱۳۹۵

جايي كه ميكل آنژ و برنيني ساخته باشن، مردن داره خدايي

دوستم تنگي نفس داره، رفته واتيكان و  تو راهروي باريك و معروف  گنبد  سن پيترو تو اون شلوغي دچار حمله آسم شده 
واون وقت كلي با خودش حرف زده و تمركز كرده تا تونسته تحمل كنه و خودشو به زير گنبد برسونه، 
حالا داشت تعريف مي كرد كه به خودم گفتم: 
اصلا نگران نباش مردي هم مردي، تو  واتيكان و سن پيترو بميري بهتر از اينكه كه تو چهار راه  تازه آباد  ده كوره ات بميري 

۲۳ شهریور ۱۳۹۵

تركه انارش

دوقلوها را برده بودم پارك و خودم روي نيمكتي نشسته بودم، زني چادري و ميانسال آمد كنارم نشست و شكلات فاتحه اي داد و حرف زد، زياد، منهم با كنجكاوي به اطلاعاتي كه از تمامي افراد موجود در پارك مي داد گوش مي كردم. 
ناگهان بين انبوه وراجي هايش گفت: پسرم شهريور پارسال همين موقع  از خونه رفت بيرون، ديگه برنگشت، تصادف كرد، پسر نبود كه تركه انار بود
و با صحبتهايش ادامه داد اما من ديگر چيزي نشنيدم 

۲۱ شهریور ۱۳۹۵

من گفتم سوالهارو خيلي خوب جواب مي دن؟

دوقل: حيوونه
من: بله
دوقل: پرواز مي كنه
من: بله
دوقل: رنگيه
من: بله 
دوقل: خرس پاندايي كه پرواز مي كنه

هوم سوييت هوم

در شيراز هستم و اذيت مي شوم، من بيشتر اوقات در شيراز اذيت مي شوم و به همين علت زياد شيراز نمي آيم و دليل اصلي آن خانه  است.
خانه ما در شيراز بسيار زيباست، پر از درخت و پر از رنگ   و پر از نور، بزرگ و دلباز است 
اما موجوداتي شرير در روح اشيا اين خانه فرو رفته اند كه قصدشان فقط آزار من است! 
به عنوان مثال سه دست مبل و انواع كاناپه در خانه هست اما يك جاي راحت براي نشستن وجود ندارد، گردن و كمر و باسن به نوبت در هر كدام بسته به انتخاب مبل اذيت مي شود، الان رو بنفشه نشستم كه كمر درد تخصصش است! 
چهار تا اتاق خواب هست كه همه تختخواب دارند و روي هيچكدام نمي شود يك دل سير خوابيد، يكي صدا مي دهد، ديگري گود است و آن يكي باريك و آخري داغ
دو تا تلويزيون و ماهواره وجود دارد كه هميشه يا صدا يا تصويرشان مشكل دارد يا طوري قرار گرفتند كه بعد از ديدن يك فيلم گردنت نياز به فيزيوتراپي پيدا مي كند
در كابيت اشپزخانه انواع ظرف و ظروف رنگ به رنگ موجود است  آن وقت براي دم دست و سر ناهار مقاديري ليوان لنگه به لنگه و پيش دستي لب پريده روي ميز مشاهده مي شود.
سه توالت ايراني و دو توالت فرنگي در خانه هست كه يكي دور و در حياط است و ديگري وسط هال است كنار گوش مهمانان  و بقيه  هم كه معمولا يا خرابند و سطل اشغال و دستمال توالت  ندارند و يا شيرآبشان سرتا پاي آدم را خيس مي كند اگر قبلا نسوزانده باشد يا سوراخ نكرده باشد! 
هواي خانه هم كه وقتي كولر خاموش است گرم و وقتي روشن است يخزده است، برعكس اين جملات در زمستان وبا بخاري نوشته مي شود
باور كنيد كه اصلا اغراق نكردم، در اين خانه هيچوقت در سه تا يخچالش آب خنك پيدا نمي شود و چايي درست كردن عذابي است اليم 
و هنوز هم بعد از اين همه سال نفهميدم سطل اشغال  اشپزخانه كجاست كه من هيچوقت پيدايش نمي كنم!!
سالي يكبار كه به شيراز مي آيم،مدام در حال جابجا كردن، خريد كردن ، تعمير كردن، تغيير دكوارسيون و ايجاد راحتي هستم
اما تا سال بعد تمامي وسايل و اشيا به ذات خود باز مي گردند و با خنده اي شريرانه شادمان از ديدن من، آزار خود را آغاز مي كنند

۲۰ شهریور ۱۳۹۵

دلهاي پاك

با دوقلوها بيست سوالي بازي مي كنم،  بخوبي حدس مي زنند و خيلي خوب هم سوال مي كنند ، مي ميرم وقتي با اون حركات لب مي پرسن: از وسايط نقلين
فقط يك مشكل كوچولو دارند، به من كه رقيبشان هستم كمك مي كنند و تقلب مي رسانند

۱۳ شهریور ۱۳۹۵

ولي عزيز دل مضمون شعرهاش اين بوده كه همه دوست دارن ولي من تنهام

يكي از دوقل ها رفته پشت گوشي آيفون داره بلند بلند شعر هاي من درآوردي مي خونه
مامان بهش مي گه داري چي كار مي كني؟ 
مي گه دارم مي خونم تا مردم تو كوچه خوشحال بشن

۱۲ شهریور ۱۳۹۵

از ديشب تا حالا دارم خودم را اسكن مي كنم ببينم چه جور شنونده اي هستم

مدتي بود به دليلي كه براي خودم هم مشخص نبود از دوستي دوري مي كردم، ديشب وسط يك مهماني بزن و برقص در تاريكي و روشني ديدمش و  كلي ابراز شادي كرديم از ديدن  هم و  با صداي بلند شروع كرديم به سوال و جواب و در همان گفتگوهاي اوليه ناگهان يك چراغ پروژكتور چشم كور كن بر روي دلايلم براي كناره گيري افتاد كه خدمتتون عرض مي كنم:
اين دوست عزيز  در همه ديالوگها نظر خودش، خاطره خودش  و منافع خودش را منظور مي كند و يا  به عنوان مثال:
- رفتم آرايشگاه....- منم موهامو مش كردم ولي خيلي گرون گرفت...
- خواهرم جواهر سازي مي كنه... -داداش منم كارش خيلي خوبه...
- رفتم يه جاي ماساژ... -برا منم زنگ بزن وقت بگير...
- ترم داره شروع مي شه...- به دانشجوهات بگو برام تبليغ كنن...
- مهلت اجاره سال خونه ام شده...- برا منم مي پرسي خونه رو...
- يه سايت رزرو هتل و هاستل هست... -يه روز مي يام خونتون برا منم رزرو كن...
در واقع شنونده خوبي اصلا نيست  و اجازه لذت بردن از گفتگو را به آدم كه نمي دهد هيچ، هر اطلاعاتي كه بدهي فورا درخواستي روي آن مي گذارد و به تو بر مي گرداند
حضور خودش ، ارزوهايش، انديشه هايش و نيازهايش مقدم بر  رد و بدل كردن عواطف و احساسان و انديشه ها و حتي اخبار شخصي است. 
طبعا ويژگي هاي مثبتي هم دارد اما  گفتگو با اون اينقدر ذهنم را خراش مي داده كه ناخودآگاه بي خيال بخشهاي خوبش شده بودم

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...