۹ مهر ۱۳۸۳

غذای متفاوت

بچه دوستم سه ساله است. عادت دارد که به هرکسی که می رسد پوست آرنج او را به مدت طولانی در دست می مالد و با ان بازی می کند. دیروز داشت غذاهایی که دوست دارد را می گفت: لوبیا گرم با چیپس با آناناس و در آخرین عنوان اعلام کرد: و آرنج

۸ مهر ۱۳۸۳

پرسش های فلسفی

دو دوقلوی سه ساله در بیمارستان به دیدن خاله ام امده بودند. سئوالات بی شماری را به نوبت مطرح می کردند سئوالهای پیچیده و مشکلی از قبیل:
- لباست را مامانت براتون خریده؟(لباس بیمارستان خاله پنجاه ساله من منظورشان بود)
-مدرسه هم می ری؟
-وقتی می خوابید چشاتون بسته اس؟...

۶ مهر ۱۳۸۳

رفیع و صلاحی

امشب شب شعر طنز بود در حوزه هنری. این برنامه اولین یکشنبه هر ماه برگزار می شود و تا به حال 34 دوره است که تشکیل شده. خیلی مجلس با صفایی است. یک عده ادم دور هم جمع می شن شعر می گن و می خندند !!!بخصوص یک ادم جذاب و دوستداشتنی به نام رضا رفیع که اصلا لازم نیست شعر بگه همان نثرش هم طنزه به عنوان مثال امروز گفت: من و چند تن از دوستان در یک ستون به نام نیشدار در روزنامه جام جم مطلب طنز می نوشتیم که ناگهان مطالب ما قطع شد و به جای ان خاطرات ده ساله علی لاریجانی چاپ می شود! همه سالن زدن زیر خنده و شروع به کف زدن کردند و رضا رفیع معصومانه می پرسید چرا می خندید؟
گویا عمران صلاحی شعری دارد بدین مضمون: گلی خوشبو در دستم بو کن ...به هرجایی که دوست داری فرو کن

۵ مهر ۱۳۸۳

پایان کودکی

یکی از دوستام نمایندگی جانسون داره یه لیست تهیه کرده بودم از چیزهای که می خواستم برام بیاورد، کرم اسپری شامپو و غیره..
امشب لیستم را دیدم، دخترخاله جلوی هر کدام از انها یک جمله معترضه گذاشته بود:
اسپری جانسون= بسیار موثر برای بوی بد بدن
دئودورانت= و همچنین
شامپو بچه با عصاره گندم= از شما گذشته خاله جان!!!!!!!!!!

۳ مهر ۱۳۸۳

کودک درون

دختر خاله های شیطان و دوست داشتنی ام به دیدن امده بودند. این دو از معدود افرادی هستند که طنزشان مرا به شدت می خنداند. مهندس کشاوری هستند بیست دو سه ساله صدایشان را کودکانه می کنند و فی البداهه با یکدیگر صحبت می کنند. دیالوگ هایی که مرا از خنده می ترکاند
قبل از رفتنشان کاغذ قلمبه ای را که پر از یاد داشهای کودکانه بود به من دادند روی ان نوشته شده بود : برای شمان

کوچولو یه جایزه خوب برات گذاشتم تو این غاغذه اگه تونستی پیداش کن...

دخترخاله دومی به عنوان راهنمایی به من گفت که سوئیچ 206 است و اولی با تایید این مطلب گفت که: با طعمِ نعناع
طبعا من یک ادامس پیدا کردم
به عنوان بوسه هم یک لب نصفه گذاشته اند و در زیر ان نوشته اند که این بوسه نیم رخ بوده است. در پایان یاد داشتهای کودکانه هم خواهش کرده اند که این قسمت را با صدای بلند بخوانم: من چقدر خرم..

۲ مهر ۱۳۸۳

چرا؟

چرا وقتی می خواهم متن از قبل نوشته شدهام را در این قسمت pasteکنم. نمی شود؟
یک شعر فوق العاده زیبا در تقاطع طالقانی و سپهبد قرنی
با نغمهه بلبل ها
خوانند هزار گل
احمد گل
حیدر گل
زهرا گل
کوثر گل
با اهنگ بخوانید و به استخوانهای حافظو سعدی و بقیه افتخارات فکر کنید...

۲۴ شهریور ۱۳۸۳

قرن دیوانگان

مامان با لهجه شیرازی شیرینش می گوید: ای دانشمندا هم چوجور با هم یه هو سر کِردن بیرون همه رو دییوونه کِردن...سینما عکس هواپیما ...

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...