شمال هستم. دريا....جنگل...پيرمردي درختش را مي سوزاند. پرسيدم چرا؟بلند گفت تقصير كرده...پرسيدم چه تقصيري؟ گفت بار نمي ده بايد سوزاندش...گفتم گناه داره..اروم امد گفت:خشكيده بود مرده بودم اينطوري گفتم بقيه درختا بشنون بترسن ...بار بدن
دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...
۵ نظر:
آخه
یاد یک هلو هزار هلو افتادم
اين پست يكي از زيباترين پستهايي بود كه تا بحال خوانده ام.
آفرين
اين پست يكي از زيباترين پستهايي بود كه تا بحال خوانده ام.
آفرين
چه جالب گفت . این قدیمی ها گاهی اوقات یه حرفهایی می زنند که هرگز ادم یادش نمی ره .
مثل درخت گلابی.گلی ترقی...
ارسال یک نظر