۶ خرداد ۱۳۸۵

روزنامه

صبح زود سوار مترو بودم که در انعکاس شیشه ان دستی را دیدم که در حال خواندن روزنامه بود. حیرت کردم و شاد شدم تا به حال زنی را در حال روزنامه خواندن در مترو ندیده بودم . چرخیدم تا چهره اش را ببینم و حیرتزده کسی را نیافتم دوباره به شیشه نگاه کردم دست و روزنامه بود اما در پشت سر من زن روزنامه خوانی نبود بار سوم متوجه شدم انچه که دیدم در ان طرف شیشه بود تراموار روبرو در ایستگاه بود و کوپه مردان بود و دستی مردانه در حال خواندن روزنامه

هیچ نظری موجود نیست:

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...