۱۱ مرداد ۱۳۸۵

امروز هم یک قورباغه زشت دیگرهم خوردم: دو تا دندونم را پر کردم برای اولین بار. من به شدت از دکتر رفتن می ترسم. چند روز پیش رفتم تو همین مطب یک مدت نشستم و بعد که نوبتم شد به طرز مذبوحانه های فرار کردم ...این دفعه هم از ترس سه دقیقه یکبار می رفتم دستشویی...

هیچ نظری موجود نیست:

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...