۴ آذر ۱۳۸۵

خيلي احمق شده ام توي بانك پيرمردي با دست و سر لرزان و عصا با يك اسكناس هزاري در دستش امد و توي صف ايستاد تا ان را تبديل به دو اسكناس پانصد توماني بكند...دو ساعت عين خر گريه كردم ...

۱ نظر:

Azadeh گفت...

ohommmm, manam delam barash soookh

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...