۱۹ آذر ۱۳۸۵

توی این سفر جنوب مسئول غذا اومد در کوپه با توجه به اینکه ما 18 نفر درسه کوپه بودیم گفت به هر نفر یه سوپ می رسه به هر کوپه یه دیس مرغ
یکی از پسر ها ی اصفهانی با ان لهجه شیرین به سرعت گفت:دادا.. این موضوع بین خودمون می مونه و همینجا دفنش می کنیین ها

هیچ نظری موجود نیست:

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...