۷ اسفند ۱۳۸۵

من و استادم محترمانه با هم حرف می زدیم
من : حال بچه قورباغه چطوره ؟ یه نفر که رد می شد با حیرت به ما نگاه کرد... و اون:ممنون خوبه
و نفر سوم که نمی دانست من به کودک استادم می گویم بچه قورباغه چهره اش خیلی بامزه شده بود

هیچ نظری موجود نیست:

از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...