۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۶

رفتیم عروسی ..سه تایی با کفشهای تاراق تاراقی سواری تاکسی تلفنی شدیم دیدم پول برگشت نداریم...
چی کار کردم؟
تو عروسی همش دنبال شاباش می دویدیم تا پول تاکسی تلفنی جور شد...فکر کنم یه چند نفری نظرشون نسبت به این خانم با وقار عوض شد..وقتی پولها را توی لباسش می چپاند!

۱ نظر:

ناشناس گفت...

كاش اين كلمه عبورو ورميداشتي.
راستي يادم رفت سلام كنم:ِD

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...