خواهرکم بچه که بود کارتون سیندرلا را هزارن بار نگاه کرد و اگه یادتون باشه آخر کارتون یه بو سه بین سیندرلا و شاهزاده بود...بعد از اون توی هر فیلمی وقتی بوسه می دید می رفت تلوزیون را خاموش می کرد... فکر می کرد فیلم تموم شده!!!
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...
-
چهل عدد مقدسی در اساطیر ایران است. اهورمزدا آسمان را در 40 روز می سازد. چهل تعداد روزهای ناپدیدی هفت ستاره خوشه پروین است. در بابل بر یکدور...
-
تولدم مبارک
-
روز پنجم بدرقه خانواده مهربان اقا شجاع سوار مینی بوس های روستایی شدیم برای بازگشت به مشهد...از اون مینی بوس هایی که در تمام روستاهای بین راه...
۶ نظر:
ایجاااااان...(اگه راس میگی با لحن اون دوست مهربونه ی من بخونش)....:دی
خوب بچه باهوشه ديگه
فهميده كه وقتي ميبينه يكي براي يكي داره فيلم بازي ميكنه و به تبادل بوسه (اونم از نوع سيندرلايي) رسيد ديگه آخر فيلمه و بقيه اش ارزش پيگيري نداره
خوب هم بچه خوبیه هم باهوشه چون میدونه بعد از بوس ممکنه چه اتفاقاتی بیفته
ای بابا... پس چرا من فکر می کردم که تازه جاهای جالبش بهد بوسه تازه شروع میشه؟؟
بابا تلویزیون شما شیرازی ها هم فرق فوکوله..من تا حالا یه بوس قورمه سبزی ندیدم چه برسه به بوس سیندرلایی
چه حس عجیبی داشت این! اولش خنده دار بود ولی یه هو احساس کردم خیلی غم انگیزه ! نمیدونم چرا گریه ام گرفت
ارسال یک نظر