این گفتگو بین دوستم و پسر پنج ساله اش رخ داد:
-قیمت کلیه چقدره ؟
- واسه چی می پرسی؟
- می خوام کلیه موبفروشم
- چرا ؟
- پولشو لازم دارم!
- بزرگ که شدی کار می کنی پول در می یاری...
- اما آخه آدم توبچه گی به پفک وچیپس احتیاج داره!
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...
-
چهل عدد مقدسی در اساطیر ایران است. اهورمزدا آسمان را در 40 روز می سازد. چهل تعداد روزهای ناپدیدی هفت ستاره خوشه پروین است. در بابل بر یکدور...
-
روز پنجم بدرقه خانواده مهربان اقا شجاع سوار مینی بوس های روستایی شدیم برای بازگشت به مشهد...از اون مینی بوس هایی که در تمام روستاهای بین راه...
-
تولدم مبارک
۱ نظر:
خوب خواهر همه که مثل بچگی های ما مظلوم نبودند... جدی شما هم ادبیات نمایشی خوندی چه جالب خواهر من هم ادبیات نمایشی خونده چقدر دوست دارم ببینمت
ارسال یک نظر