-..وای خیلی حالم بده...دارم از غصه می میرم...من دیگه هیچ امید ی ندارم ...بدشانسی اوردم ...دانشگاهی که در خواست دادم، ایران دیگه قبولش نداره!
-خب حالا غصه نداره که می ری یه دانشگاه دیگه درخواست می دی
-نمی دونم اخه هنوز نمی دونم اینه یا نه
-یعنی چی؟
-یک نفر گفت یکی از دانشگاهای مالزی را ایران قبول نداره منم احساس کردم باید همین دانشگاهی باشه که من ثبت نام کردم ...
-احساس کردی؟!!!!!!!!!
۲۸ شهریور ۱۳۸۶
حس کرده
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...
-
چهل عدد مقدسی در اساطیر ایران است. اهورمزدا آسمان را در 40 روز می سازد. چهل تعداد روزهای ناپدیدی هفت ستاره خوشه پروین است. در بابل بر یکدور...
-
روز پنجم بدرقه خانواده مهربان اقا شجاع سوار مینی بوس های روستایی شدیم برای بازگشت به مشهد...از اون مینی بوس هایی که در تمام روستاهای بین راه...
-
تولدم مبارک
۱ نظر:
salam aziz
ziba minevisi
ارسال یک نظر