دیشب یک خانم متشخص پیر، در یک مجلس کاملا جدی در باب نصیحت به دوست تازه عروس من جلوی همه مهمانها گفت:
- شیره شوهرتو بکش ...نذار نفس بکشه...این طوری خوشبخت می شی ! من همین کارو کردم ..خدائیش شوهر منم خوب انرژی داشت واگرنه من ج...می شدم!!!
فقط تصور کنید قیافه همه ما را که نمی دانستیم لبخند بزنیم یا جدی باشیم و یا به چهره تازه داماد نگاه کنیم که وحشتزده شده بود که چه سرنوشتی در انتظارش است!!!
۷ مهر ۱۳۸۶
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...
-
چهل عدد مقدسی در اساطیر ایران است. اهورمزدا آسمان را در 40 روز می سازد. چهل تعداد روزهای ناپدیدی هفت ستاره خوشه پروین است. در بابل بر یکدور...
-
روز پنجم بدرقه خانواده مهربان اقا شجاع سوار مینی بوس های روستایی شدیم برای بازگشت به مشهد...از اون مینی بوس هایی که در تمام روستاهای بین راه...
-
تولدم مبارک
۳ نظر:
خدا رحم کنه به داماد... چقدر خندیدم از دست تو دختر... الان همکارهام فکر می کنند من دیوونه ام که پشت میزم نشستم و الکی می خندم
Kash yeki be oon pire zane migoft :
'Beband oon soorakheto'!!!!!
خدا رو شكر ناصح مونث بوده
حرفشو آويزه گوشتون كنيد و از تمكين به عنوان چوب تر استفاده نكنيد
ارسال یک نظر