مادرک عزیز



یه کارگردان اومده بود خونه که درباره فیلمنامه صحبت کنیم و همیشه زود می رفت این بار متوجه شدم که حضور مامان صدای قل قل غذا و گرمای محیط چنان جذبش کرده بود که از جا بلند نمی شد و وقتی مامان تعارفش کرد: بمونید برای شام ...وحشتزده متوجه شدم که نزدیکه بمونه!! سریع بلند شدم رفتم طرف در که دوزاریش بیفته : مامان خودمه ...شام خودمه با کسی قسمت نمی کنم

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

ايرانيان غريب

ملت بامزه