فرافکنی

لیست کارهای انجام شده در روز سیزده بدر:
حمام بردن تمام گلدانهایم (آخیییییی)
چیدن آنها در راه پله(تا چش همسایه شلخ ته طبقه پایینی دراد)
تمیز کردن جاکفشی(بالاخره دلم اومد و فقط یکی از کفشامو درو انداختم که بعد فورا پشیمون شدم اخه من فتیش کفش دارم)
شستن دیوارها وکف آشپزخانه(پشت یخچال ماجرای عدسی پارسال هنوز بود)
نصب پرده آشپزخانه (با وجودی که شستمش جای سوختگی اش مشخصه)
تغییر دکوارسیون آشپزخانه(جای گاز و یخچال را عوض کردم)
نصب لوستر آشپزخانه(تو کوچه یه سطل چوبی پیدا کردم تبدیلش کردم به لوستر)
جارو زدن کل خانه(جارو برقی ندارم با جارو شارژی که سیم برق هم داره این کارو انجام میدهم...به سختی)
دستمال کشیدن(در غیاب من تهران توفان شده؟)
الان تازه ساعت 11 و 38 دقیقه است تلوزیون داره موش آشپز نشون می ده،اه راستی ناهار چی درس کنم؟
مدتی بعد...
موش اشپز معرکه بود..در ادامه من مخزن زیر ظرفشویی را باز کردم و همه لوله ها و زانوی هایش راشستم اما بعد یادم نیومد چه جوری بود ..حالا یه مدلی وصلش کردم اما یه زانویی و یه واشر اضافه آوردم
برای اولین بار در عمرم ماهی پاک کردم حالا می فهمم چرا بعضی ها گیاهخوارن...احساس بدی بود به خصوص وقتی چشمش را در می آوردم...به نظرم همه پولک هایش را گرفته بودم اما وقتی داشتم می دوختمش(آخه ماهی شکم پر درست کردم) هی پولک می اومد سر سوزن
ساعت دو و نیم خوردن ناهار و تلوزیون(وودی الن را هیچوقت دوست نداشتم)
شستن آون ( با گاز پاک کن امتحان کنید برق می افته)
نصب لوستر اتاق( لامپ سوخته بود درش اوردم دوباره وصلش کردم اما کاغذ دورش پاره شد وبعد که لامپ روشن شد سوخت)
شستن لباسها(این علمیات هنوز به اتمام نرسیده گذاشتم بوخوسن)
درست کردن در کابینت اشپزخانه که از جا در امده بود(فقط به یه پیچ بند بوده)
گرفتن ناخنها و پاک کردن لاک(فردا باید رفت سر درس و مشق)
آب شنگولی و سیگار و تخمه(بدون شرح)
آماده کردن وسایل نظافت راهرو(فردا کارگر می یاد یادم رفت براش دستکش و وایتکس بخرم)
حمام رفتن( مرده شور پکیج را ببرن... باید با همسایه بالایی هماهنگ کنم با هم نریم حمام)
خواب ،چند تا تلفن وحالا وب گردی...تازه ساعت هشته ومن دیگه مجبورم انجامش بدم:
خلاصه کردن کتاب بتهای ذهنی و خاطره ازلی نوشته داریوش شایگان
وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

ولي منظورش يعني كي بود؟ نفهميدم

سن كه رسيد به پنجاه، فشار مي ياد به چند جا

١٤٠