فیلمبردارم رفته بود جشنواره کن ..تو خیابون یه مدت به یه دختر خوشگل نگاه می کنه بعد که از هم دور میشوند او دستهایش را دوطرف گوشش تکان می دهد وبرای دختر زبان بیرون می آورد... دختر بر میگردد و به او دست می دهد و می گوید: خوشوقتم ...اولش شک داشتم اما حالا مطمئن شدم هم وطنید ...
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...
-
چهل عدد مقدسی در اساطیر ایران است. اهورمزدا آسمان را در 40 روز می سازد. چهل تعداد روزهای ناپدیدی هفت ستاره خوشه پروین است. در بابل بر یکدور...
-
تولدم مبارک
-
روز پنجم بدرقه خانواده مهربان اقا شجاع سوار مینی بوس های روستایی شدیم برای بازگشت به مشهد...از اون مینی بوس هایی که در تمام روستاهای بین راه...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر