۳۱ تیر ۱۳۸۷


فیلمبردارم رفته بود جشنواره کن ..تو خیابون یه مدت به یه دختر خوشگل نگاه می کنه بعد که از هم دور میشوند او دستهایش را دوطرف گوشش تکان می دهد وبرای دختر زبان بیرون می آورد... دختر بر میگردد و به او دست می دهد و می گوید: خوشوقتم ...اولش شک داشتم اما حالا مطمئن شدم هم وطنید ...

هیچ نظری موجود نیست:

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...