- گیس طلا یه چیزی تو گلوم گیر کرده ،به هیچ کس نگفتم، دیگه تحمل ندارم، بایدبه یکی بگم، دارم دیوونه می شم، نمی دونم چطوری بایداین وضعیتو تحمل کنم...
- بگو ..چی شده.. نگرانم کردی
- مامانم دوست پسر داره
- ای مرض ...
مامان این دوستم من یک زن جذاب خوش اندام شصت ساله است که شوهرش بیست سالی هست مرده و اون تنها و مستقل زندگی می کنه و این دوست من که فریاد وا حسرتا و شرمت باد و ننگت باد برداشته خودش چند سالی است از شوهرش جدا شده و با دخترش زندگی می کنه و اتفاقا دوست پسری هم دارد که به خانه اش رفت و امد می کند...
چقدر پوسته روشنفکری ما نازک است
۱۶ مهر ۱۳۸۷
داستان ساده سوزن و جوالدوز
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...
-
چهل عدد مقدسی در اساطیر ایران است. اهورمزدا آسمان را در 40 روز می سازد. چهل تعداد روزهای ناپدیدی هفت ستاره خوشه پروین است. در بابل بر یکدور...
-
تولدم مبارک
-
روز پنجم بدرقه خانواده مهربان اقا شجاع سوار مینی بوس های روستایی شدیم برای بازگشت به مشهد...از اون مینی بوس هایی که در تمام روستاهای بین راه...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر