۱۵ مهر ۱۳۸۷

دعاي ميخي


مادرک یک عالمه صندل و دمپایی پاره از نمی دونم کجای خونه من پیدا کرده، واسه تعمیر داده یه کفاش افغانی که هیچ مشتری نداشته ،عصری رفته پس بگیره صندلها رو ديده یک عالمه کفش ریخته بوده دور و بر کفاشه و اونم کلی مامانه رو دعا کرده که دستش برکت داشته...
اما ذلیل مرده همه صندل ها را به جای اینکه بدوزه میخ کوبیده...

هیچ نظری موجود نیست:

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...