۲۹ آبان ۱۳۸۷

مراد

امروز برای اولین بار مزه استاد را تجربه کردم...

برای قسمتی از مقاله ام که به معماری مربوط می شد رفتم پیش یه استاد یک گروه معماری و ازش کمک خواستم . سه ساعت تو اتاقش بودم، تمامی سئوالتم را جواب داد، راههای جدید وامکانات جدید در اختیارم گذاشت. در اتاقش که تا سقف پر از کاغذ و کتاب بود می گشت واز هر جایی کتابی،مقاله یا مجله ای بیرون می آورد که به درد من می خورد. ساعتها روی کاغذ می نوشت و حتی کروکی و آدرس را هم می کشید. ...
تنها در آن لحظه آرزو می کردم که ای کاش هم رشته من بود .. چقدر نیاز به چنین راهنمایی را احساس می کنم
خدا زیادشان کناد... تنها آن کسان که شایسته نامشان هستند

هیچ نظری موجود نیست:

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...