دوستم دو دختر و پسر دوقلو داره پنج شش ماهه. این دو تا در سکوت کامل هستند خیلی آروم و بی سرو صدا شیر می خورن و می خوابن. فقط وقتی صورت هاشون را روبروی هم می ذارن شروع می کنند به زبانی بیگانه با هم صحبت کردن. یکی می گوید و آن یکی جواب می دهد وهمینکه یه بالش بینشون می ذارن دوباره در سکوت به دیگرانی که شایسته صحبت نیستند نگاههای عاقل اندر سفیه می اندازند تماشایی...
۱۷ دی ۱۳۸۷
زبان مشترک
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
از سفر برگشتم دو سه روزی در کوه و دشت می چرخیدم طبیعت برای من مرهم است. آیا این جمله حاکی از این است که من همیشه زخمی هستم؟ خب فکر کنم هستم ...
-
چهل عدد مقدسی در اساطیر ایران است. اهورمزدا آسمان را در 40 روز می سازد. چهل تعداد روزهای ناپدیدی هفت ستاره خوشه پروین است. در بابل بر یکدور...
-
روز پنجم بدرقه خانواده مهربان اقا شجاع سوار مینی بوس های روستایی شدیم برای بازگشت به مشهد...از اون مینی بوس هایی که در تمام روستاهای بین راه...
-
تولدم مبارک
۲ نظر:
خیلی جالبه. انگار هیچ موجود دیگه ای برای شما در دنیا مهم نیست. خودتی و دنیای زیبا و زندگی رنگارنگ خودت. راستی موندم که واقعا ایران همین بهشتیه که شما دایم توصیفش می کنی؟؟یا ازترس چیز دیگه ای نمی نویسی- یا اینکه واقعا از اون مرفهان بی دردی که هیچ چیزی جز خودشون و زندگی خودشون و دنیای خودشون نمی بینند؟؟؟؟؟؟؟؟؟
salam
ارسال یک نظر