۳ فروردین ۱۳۸۹

سقف گلوگیر


بابایی مهتابی و حیاط را شسته و مادرک هم فرش پهن کرده و سماور راه انداخته و با مهمانها زیردرخت یاس سفید نشسته ، با نان داغ و تازه عصرانه می خورند. پسرک مهما ن می گه چرا داخل خونه نون و پنیر نخوردیم؟

مادرک می گه:آخه کاکو شیرازی ها زیر سقف لقمه از تو گولوشون پایین نم ره...

۹ نظر:

اميد گفت...

:)
دوره مهتابي و بهار خواب گذشته گيسو طلا ...
ديگه كاكو شيرازي ها هم نمي فهمند چي مي خورن :P
اينو بشنو حالشو ببر

http://mublog.metaarchivegroup.com/?p=17#more-17

saturn گفت...

من شيفته ي اين كادرك و خواهرك و دخترخاله ام
ميگم مثكه شيراز شما بوي بهار نارنجاش در اومده
منم ميخواااام خب!:(

saturn گفت...

منظور مادرك بود به خدا

ناشناس گفت...

madarak khili bahaleh ! khili ham rast goo :)

مژگان گفت...

دلم واقعا فضای خونتون رو می خواد. اونقدر قشنگ توصیفش می کنی که دلم پر می زنه واسه خونتون...

ماموت گفت...

سعدی میگه:
آنکه هرگز نشنیدست بوی عشق
گو به شیراز آی و خاک ما ببوی
.
.
.
شیراز و بهارش را عشق است :)

Narcis گفت...

"سقف گلوگیر" رو خوب می فهمم :)))

ناشناس گفت...

اینا که میگی/ مثل رویا است.
من خیلی خیلی خیلی بهت غبطه میخورم.
همینجوری بمون گیس طلای عزیز که خیلی جور خوبیه!
:*
پروین

Pardis گفت...

merc Gistala jan az updateha. man ro be shiraz mibari be khoda.
bazam eydet mobarak.

دارم یک مقاله می نویسم من از مقاله نوشتم بیزارم با اینکه استاد دانشگاه هستم از خود پژوهش لدت می برم . از اینکه باید به چهارچوب مقاله در بی...